خاطرات و مسایل اجتماعی روز

سلام به همه دوستان. بعد از مدتها فرصت شد بیام اینجا... ببخشید به خاطر غیبت.

مامی حتما باید دیپلم بگیریم؟! آره خب این حداقلش هست دیگه... این سوال رو وقتی دوم دبستان بود می پرسید. مامی سیکل چیه؟ می گفتم بعد از اتمام دوران راهنمایی یه مدرک بهت می دن که اسمش سیکل هست.. چطور مگه؟ خب میشه من فقط سیکل بگیرم؟ نه دیگه مامی بده خب ! مامان بابات هردو ارشد خوندن اونوخ تو می خوای تا سیکل بخونی؟؟؟ می خندید که خب دوست دارم کارای دیگه بکنم!

خلاصه این دختر شیطون من انقدر جون گرفت تا لیسانس گرفت... اصلا فکر نمی کردم که تمایلی برای ارشد خوندن هم داشته باشه! ولی با کمال تعجب قبل از آزمون ارشد یه ماهی وقت گذاشت و یه سری خوند و تست زد... البته دیگه تمایلی نداشت زبان انگلیسی رو ادامه بده لذا رشته من رو برای ادامه تحصیلات انتخاب کرد( علوم ارتباطات) و در کمال ناباوری من قبول شد! البته سراسری رو نوشهر قبول شد و من ترجیح دادم که ببینم اگر آزاد تهران قبول بشه همین جا ادامه بده. و خوشبختانه آزاد مرکز قبول شد و چند هفته ای هست که مشغول شده...

هنوز نتونسته بودم هضم کنم که دخترم انقدر بزرگ شده که داره الان ارشد می خونه که یه خواستگار هم همزمان در خونه رو از جا کندJ)

بهرحال این پسر که الان در حال اتمام تحصیلات خودش توی مقطع ارشد هست و البته از خانواده بسیار خوبی ... ابراز تمایل کرد و با خانواده خدمت رسیدن...

همه چیز خوبه ولی خب دو سال سربازی پیش رو داره.. که خیلی هم بد نیست. تو این فرصت دخترم هم درسش تموم میشه و اونوخ می تونن اگه همه چیز خوب پیش بره برن سر زندگی شون...

خلاصه که دیگه همه چیز از حکایت از خزان زندگی من هم داره... انگار همین دیروز بود که کوچولو بودن و ازشون مراقبت می کردم و حالا پسرم که سر زندگییش هست و دخترم هم به زودی زندگی جدیدی رو تشکیل می ده...

امیدوارم همه جوونا خوشبخت بشن و در آرامش باشن.


برچسب‌ها:
کارشناسی ارشد, خواستگار, ازدواج
+ دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۷1 PM نیلو گلکار |